ویژه

عاشورا در آیینه شعر مولوی

تاریخ ارسال : 22 فوریه 2011 | بازدید : | طبقه بندی : مقالات

عاشورا در آیینه شعر مولوی

عاشوراتوصیف و شرح وقایع كربلا، از دیرباز، در شعر عرفانى ما، چه در آثارشاعران شیعى و چه شاعران اهل سنت، سابقه‏اى دیرین دارد و شاعران بزرگى چون :
«سنائى، عطار، سیف‏الدین، فرغانى، جامى، وحشى بافقى، صائب، بیدل دهلوى، عمان‏سامانى‏» و تعدادى دیگر، هر یك به فراخور حال از واقعه عاشورا از دید عرفانى‏خود یاد كرده‏اند.
جلال الدین مولوى بزرگترین شاعر پارسى‏گوى، نیز اشارات عرفانى متعددى به واقعه‏كربلا دارد، از جمله در یك غزل، با لطافت هرچه تمامتر سخن‏سرائى نمموده و دریغ واندوه و آلام خود را رنگى عارفانه داده و مى‏گوید:
كجائید اى شهیدان خدائى
 بلاجویان دشت كربلائى
 كجائید اى سبكروحان عاشق
 پرنده تر زمرغان هوائى
 كجائید اى شهان آسمانى
 بدانسته فلك را در گشائى
 كجائید اى ز جان وجان رهیده
 كسى مر عقل را گوید: كجائى؟
 كجائید، اى در زندان شكسته
بداده وامداران را رهائى
كجائید اى در مخزن‏گشاده
كجائید اى نواى بى‏نوائى (1)
دنباله اشعار مولوى درباره حضرت امام حسین(ع):
تا چه كین دارند دائم دیو و غول
چون یزید و شمر با آل رسول
گفت دانم كز تجوع وزخلا
جمع آمد رنجتان زین كربلا (2)
 آن غریب شهر سربالا طلب
گفت مى‏خسپم درین مسجد به‏شب
مسجدا، گر كربلاى من شوى
كعبه حاجت رواى من شوى (3)
مولوى در دفتر پنجم‏مثنوى خود درباره ابتداى خلقت جسم آدم(ع) و وقتى كه به فرستادن اسرافیل رسیده،این ابیات را هم سروده است:
در دمى از صور یك بانك عظیم
پرشود محشر خلائق را رمیم
در دمى در صور گوئى‏الصلا
بر جهیداى كشتگان كربلا
اى هلاكت دیدگان از تیغ مرگ
بر زنید از خاك، سر شاخ وبرگ (4)
و درباره عزادارى اهل حلب در ایام عاشورا گوید:
به تعزیت داشتن شیعه، اهل حلب هر سالى در ایام عاشورا به دروازه انطاكیه ورسیدن غریب شاعر از سفر و پرسیدن كه این غریو چه تعزیه است؟
روز عاشورا همه اهل حلب باب انطاكیه اندر، تا به شب گرد آید مرد و زن، جمعى‏عظیم ماتم آن خاندان دارد مقیم ناله و نوحه كنند اندر بكا شیعه عاشورا براى كربلا بشمرند آن ظلمها و امتحان كز یزید و شمر دید آن خاندان نعره‏هاشان مى‏رود در ویل ودشت پر همى گردد همه صحرا و دشت یك غریبى شاعرى از ره رسید روز عاشورا و آن افغان‏شنید شهر را بگذاشت و آن سو راى كرد قصد جست و جوى آن هیهاى كرد پرس پرسان مى‏شداندر افتقاد (5) چیست این غم، بر كه این ماتم فتاد نام او و القاب او، شرحم‏دهید كه غریبم من، شما اهل ده‏اید چیست نام و پیشه و اوصاف او تا بگویم مرثیه زالطاف او مرثیه سازم كه مرد شاعرم تا از اینجا برگ و لا لنگى برم آن یكى گفتش كه‏هى دیوانه‏اى تو نه‏اى شیعه، عدوى خانه‏اى روز عاشورا نمى‏دانى كه هست ماتم جانى كه‏از قرنى به است؟ پیش مؤمن كى بود این غصه، خوار قدر عشق گوش، عشق گوشوار پیش مؤمن ماتم آن پاك‏روح شهره‏تر باشد ز صد طوفان نوح (6)

پی نوشت ها:

1-  كلیات دیوان شمس، تصحیح محمد عباسى، ص 1017 – غزلیات شمس، ص 523.
2- مثنوى، محمد مولوى، به اهتمام رینولد نیكلسون، دفتر سوم، تهران، 1353،بیت 72.
3-  همان منبع، بیتهاى 4213 و 4214.
4- همان منبع، دفتر پنجم، ص 904.
5-  افتقاد در بیت هشتم، یعنى گم كردن و از دست دادن چیزى، جستن گم شده‏مهربانى، دلجوئى تفقد (فرهنگ معین، ج‏1، ص 312).
6-  همان، دفتر ششم.
منبع:
محمد قاسم هاشمى، فصلنامه مكتب اسلام، شماره 8

عاشورا در آیینه شعر مولوی

مطالب مرتبط با عاشورا در آیینه شعر مولوی


برترین ها



ویژه


ویژه


کلیه حقوق این سایت ، متعلق به موبایل خرید فروش می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است .